محمد بن حسين رازي
77
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )
كه در آسمانها مىرفتند خلق بترسيدند گفتند قيامت نزديك شد . پيش وليد مغيره رفتند و او را از اين حال خبر دادند گفت نظر كنيد بدين ستارگان كه در دريا و خشك راه بدان برند . اگر از جاى خود رفتهاند قيامت خواهد بود و اگر موضع خود ثابت آنگه امرى عظيم حادث شده است . و شياطين آن بديدند نزد ابليس جمع شدند ، او را خبر دادند كه ايشان را از آسمان بازداشتند و شهب بديشان انداختند . گفت : تفحص كنيد حالى حادث شده است عظيم . در عالم بگرديدند . با نزد ابليس شدند گفتند هيچ نيافتيم گفت من بروم از مشرق [ 586 ر ] تا به مغرب برفت و چون به حرم رسيد ملايكه ديد كه گرد حرم در - آمده بودند . چون خواست كه در حرم رود جبرئيل بانگ برو زد ، گفت : با پس ايست ، اى ملعون ! به راه كوه حرا بيرون رفت . گفت : اى جبرئيل اين چيست ؟ گفت نبى به وجود آمده و او بهتر همه انبيا و رسل است . گفت مرا هيچ در او نصيبى باشد ؟ گفت نه . ابليس گفت : در امتان او ؟ گفت بلى . گفت : راضى شدم . گفت : در مكه جهودى بود كه او را يوسف خواندندى چون ستارگان ديد كه حركت مىكردند و رجوم مىانداختند ، گفت نبى بوجود آمده است امشب ، آنكه ما صفت او را در توريت و انجيل مىيابيم كه چون بوجود آيد رجم به شياطين اندازند و ايشان را از آسمان بازدارند و او آخر انبيا باشد . چون روشن بشد پيش قريش آمد ؛ گفت : اى قريش ، دوش هيچ مولودى به وجود آمد در قريش ؟ گفتند نه . گفت : خطا مىگوئيد به حق توريت و اگر اينجا در وجود نيامد مگر در فلسطين بوجود آمده باشد و او آخر انبيا باشد و افضل ايشان . قوم متفرق شدند چون با خانهها رفتند ايشان خبر دادند زنان خود را بدانچه يهود گفت . زنان گفتند : عبد المطلب را از عبد اللّه پسرى آمده است . دوش ايشان نزد يهودى رفتند و او را از آن خبر دادند ؛ گفت پيش از آن بود كه سؤال كردم يا از پس آن ؟ گفتند : از پيش او را با من نماييد . پس با ايشان بدر خانهء آمنه شد ؛ گفتند پسر را بنماى تا اين يهودى